گریه های قلم

گریانی خوش خندتر از قلم ندیدم... امام صادق(ع)



نویسنده : سید علی رضایی ; ساعت 5:34 روز جمعه بیست و یکم شهریور 1393

 

مثل من کاش جوابت به معما نرسد

بارها گفته ام ای کاش... به اینجا نرسد

رود اگر دل به درختی بسپارد کافیست

تا بخشکد وسط راه، به دریا نرسد

هم دعا میکنم این عشق فراموش شود

هم دعا میکنم آن روز خدایا نرسد

زندگی تاب سواریست و مقصد بازی

دوست داری که به جایی برسد یا نرسد؟

چون رسوبی به غم افزود خدا روز به روز

آرزو میکنم امروز به فردا نرسد

فال حافظ که بگیرند همه میفهمند

کار عاشق فقط ای کاش به یلدا نرسد...

 

 

 

 

میخونمتون

پس هستم...

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سید علی رضایی ; ساعت 14:28 روز چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392



چند بند از ترجیع بندم


عید نوروز گیج و رو به زوال، سال تحویل میشود هر سال

فال میگیرم از تو با گریه، خنده هایت گرفته خواب و خیال

زحل و هاله ای که دورش بود، مَثَل صورتت شده با شال

با لبت برده ای مرا معراج، بی نظیری فرشته ی بی بال

با نگاهت مرا عوض کردی، با توام ای محول الاحوال

نه تو مثل گذشته ای و نه من، عوضم کرده ای و در هر حال

پل شدم تا به شادیت برسی

مثل این روزهای آخر سال

گردبادی نشسته بر دامن، چشم در چشم خیس فردا من

چقدر گریه کردمت هرشب، چقدر بغض کرده ای با من

رود بودم اگر نبودی تو، می رسیدم فقط به دریا من

همه گفتند مانعت بشوم، همه مانع شدند اما من

پل شدم تا به شادیت برسی

مثل این روزهای آخر سال

پسر در به در که یادت رفت، عاشقت ماند هرکه یادت رفت

با خودت روزهای شیرین را، گفته بودم ببر که یادت رفت

خنده هایی که پیش چشمت بود، گریه ی یک نفر که یادت رفت

تو که مدیون من شدی آخر، بله مدیون، مگر که یادت رفت

پل شدم تا به شادیت برسی

مثل این روزهای آخر سال

از تو و جنگ تن به تن گفتم، از تو و مرز پیرهن گفتم

درجوانی شدم پشیمان از هرچه در باره ی وطن گفتم

اولین بار خواستی بروی ، اولین بار خواهشا" گفتم

مدتی بعد رد شدی از من ، رد شدی و به گریه من گفتم:

پل شدم تا به شادیت برسی

مثل این روزهای آخر سال


                                  باد بودی گذشتی از قفسی

                                                                 مانده است این پرنده با هوسی

                                 حتم دارم نمی رسم به کسی

                                                                  پل شدم تا به شادیت برسی...





                                                                     عیدتون مبارک


برچسب‌ها: سید علی رضایی, ترجیع بند


دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سید علی رضایی ; ساعت 0:1 روز دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392

تقدیم به تمام خواهر زاده های دنیا

"برای عسل بانو"

 


لالالالا گل پونه

شبای سرد مهتابی

لالالالا بخواب دایی

دلم تنگه نمی خوابی

 

ببین ساعت با تیک تیکش

واست آهنگ میسازه

هزار بار قصه خوندم باز

هنوزم که چشات بازه؟

 

مبارک باشه دایی جون

لباس و پیرهن شیکت

تموم آرزوهامن

توی دستای کوچیکت

 

چقد اخمو شدی دایی

بهم اصلا" نمی خندی

خدا هم می خوابه وقتی

یواش چشماتو می بندی

 

به فکر زندگی باش و...

نباید بی وطن باشی

قدیمیا دروغ گفتن

نباید مثل من باشی...

 

لالالالا گل لاله

چشات طعم عسل داره

لالالالا پلیس خوابه

عسل بیداره بیداره

 

تو این زندون و تاریکی

دوتامون جنس یک دردیم

با هم فرقی نداریم ما

دوتامون گریه می کردیم

 

تو از دردت، من از دردم

شاید حس کردی بی رحمم

تو از اینکه نمی دونی

من از اینکه نمی فهمم

 

ببین بعضی چیزا هستش

به یک بارم نمی ارزه

عسل بانو ببین دایی

دلت یکبار می لرزه

 

باید شک کرد به این دنیا

به این اشکای رو گونه ت

گاهی حتی دروغ میگن

 فرشته های رو شونه ت

 

داریم ضرب المثل می شیم

چرا دور تو هیچکس نیست؟

چرا درد و دلم شعره؟

یکی نیس که بگه: بس نیست؟

 

نذار من هی ببافم شعر

نذار بغض گلوم واشه

ولی یک قول بده دایی

فقط شاعر نشی... باشه؟

 

به جای شهر غمگینم

به جای شهر داغونم

خودت شاید که فهمیدی

چرا پیشت نمی مونم؟

 

یه روز می خندی به عکسم

شاید این دل جایی باشه

اگه بازم نبودم من

بوسات مال دایی باشه

 

نه راه رفت، نه برگشته

نشستم تا ابد رو پل

منو دیگه نمی بینی

لالالالا بدون گل!

 

سحر نزدیکه و اما

هنوز چشمات می تابه

کنار جسم کوچیکت

دایی آروم می خوابه...



لالایی را با صدای خودم دانلود کنید






صفحه عسل بانو در فیسبوک

صفحه خودم در فیسبوک






برچسب‌ها: لالایی, عسل بانو, شعر کودک, سید علی رضایی


دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سید علی رضایی ; ساعت 1:7 روز چهارشنبه سیزدهم آذر 1392



جمعه ی دیگری بدون تو، کاش جسم این شعر را تو جان باشی

منتظر مانده ام، قرار نبود جمعه ها پیش دیگران باشی

از همان ابتدا مشخص بود، آن زمان که تو کودکی بودی

پدرت روی شانه ات زد و گفت: تو قرار است قهرمان باشی

کاش میشد کمی عقب برگشت، با سبب یا که بی سبب! برگشت

هند معنی! بگو که انصاف است: من زمین و تو آسمان باشی؟




دسته بندی :




نویسنده : سید علی رضایی ; ساعت 2:6 روز سه شنبه بیست و یکم آبان 1392

قسمتی از یک چارپاره قدیمی

 

شاید این شعر پر از درد عوض می شد چون

ماجرا سمت (اگر باز نیاید) می رفت

من که هرطور بگویم تو به نی خواهی شد

زیر لب گفت که: عباس نباید می رفت


مشک میگفت: علمدار! خیالت راحت

قول! تا آخر این راه دهانم بسته ست

-فقط این چند قدم را تو مدارا کن مشک

آخر این آب عزیز است، به جانم بسته ست

.

.

.

بعد از آن مرد نیفتاد، زمین خود برخاست

پدر انگار که حس کرد نبودش را بعد

آب غلتید و از شرم فرو رفت به خاک

خیمه ی کیست که اینگونه عمودش را...؟

بعد...


 از سر تپه چه شد تا که به گودال رسید؟

بین این فاصله صد بار زمین گیر شده

بین این فاصله انگار که یک عمر گذشت

همه دیدند که زینب چقدر پیر شده...



التماس دعا...



برچسب‌ها: حضرت عباس, شعر, اباالفضل, رباعی


دسته بندی :




نویسنده : سید علی رضایی ; ساعت 14:33 روز پنجشنبه یازدهم مهر 1392


هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر

که من از دست تو فردا بروم جای دگر

هرکسی را سرچیزی و تمنای کسی ست

ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر

هر صباحی غمی از دور زمان پیش آید

گویم این نیز نهم بر سر غم‌های دگر

مولانا سعدی


در ابتدا یک خبر


این روزها دوستان من در کانون شعر دانشگاه فردوسی درگیر برگزاری چهارمین دوره جشنواره شعر رندکاغذین جامه هستند

اختتامیه : شنبه 20مهرماه // ساعت 17

دانشگاه فردوسی مشهد // آمفی تئاتر پردیس




یک ترانه قدیمی و اصلاح نشده (برای خالی نبودن عریضه)


آخر قصه خوب بود
کاش تا آخر میموندی
از اولش یادمه
منطقو خوب میخوندی

آخر قصه نیستی

خودت بگو کجایی؟

دلم میگه: بخواب تا

یادت بره تنهایی


زمزمه ی شبامه

یه مشت حرفای بی خود

تموم کردی و رفتی

نگفتی بعدش چی شد؟


نفهمیدی چی میگم

حال منو ندیدی

بال و پرت بسته بود

ولی بازم پریدی

این روزا که عمر من

میگذره با گذشته

خودت بگو انصافا"

گذشته ها گذشته؟

 

زودتر از اون دلبستم

فهمیده بود خوب خوب

از وقتی خورشیدم رفت

بدم میاد از غروب


هرکار بگی میکنم
بگو که آهن بشم
حتی بخوای حاضرم
آدم بده
 من بشم


رفتی و اما هنوز

از غروبا میترسم

بعد از تو من بیشتر از

آدم خوبا میترسم


ما مثل هم نبودیم

من دیرمو تو زودی

کاش احساسی نبودم

کاش منطقی نبودی


 




برچسب‌ها: سید علی رضایی, جشنواره شعر, علی رضایی


دسته بندی :




نویسنده : سید علی رضایی ; ساعت 3:31 روز دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392




از فشار قبر تا روز جزا آسوده است
هرکه‌ اینجا از هجوم زائران بیند فشار
می‌کند با اسب چوبی ز آتش دوزخ گذر
هرکه را تابوت گردانند گرد این مزار
حضرت صائب





کوچک تر که بودم
برادرم میگفت ماه خیلی زیباست
آنقدر زیبا که مشبه به خیلی از شعرهاست
خیلی ها ساعت ها به آن خیره می شوند
خیلی ها دوستش دارند
ولی
نورش از خودش نیست
نورش را از خورشید میگیرد
علی جان! سعی کن خورشید باشی
...
شاید برادرم وقتی این جملات را به من می گفت نمی دانست در آینده چقدر درگیر این کلمات خواهم شد
به طور قطع می گویم جمله آخر سال هاست در گوشم روزی چند بار می پیچد
و نمی گذارد یک جا بنشینم
خورشید که باشی همه چیز تحت سیطره ی توست
کسی نمی تواند خورشید را پنهان کند
باید تلاش کرد
تلاش


قصد داشتم بیت های خوبی که می بینم را برایتان بگذارم
ولی خیلی زیاد بودند
شاید در یک فرصت مناسب قسمت بندی کنم و در چند پست بگذارم



جلسات ادبی گره تغییر مکان پیدا کرد
مشهد / بین هاشمیه 20 و 22
پنج شنبه ها ساعت 16 الی 18


جواد بنی اسدی عزیز با یک غزل بروز هست و منتظر نظرات شما




شاید از این به بعد زود به زود بروز کنم
زود به زود بهم سر بزنین



از تو و مرز پیرهن گفتم
از تو و جنگ تن به تن گفتم
در جوانی شدم پشیمان از
هرچه درباره ی وطن گفتم

قسمتی از یک ترجیع بند ناتمام




برچسب‌ها: سید علی رضایی


دسته بندی :




نویسنده : سید علی رضایی ; ساعت 15:29 روز شنبه پنجم مرداد 1392

 تصحیح نهایی مسمط انجام شد و با اصرار برخی دوستان پیش روی شما قرار گرفت. امید می رود که مقبول افتد



او راست گفته بود ولی رفت آخرش

باور بکن! قسم به لب و گونه ی ترش

باید چکار کرد که سخت است باورش:

 

آینده و گذشته ی مبهم دروغ بود

 

یک لحظه، یک نگاه، پس از آن نگاه بعد

من عاشقت شدم که شدش اشتباه بعد

(ما با همیم) کات! حدودا" سه ماه بعد:

 

آن حرف های قاطع و محکم دروغ بود 

 

گاهی شکسته، گاه چه محکم صدای تو

مثل هواشناسی مشهد هوای تو

فهمیده بودم از همه ی اشک های تو

 

باران چه تند تند... چه نم نم، دروغ بود

 

موهای گندمی خودش را که کاشت، رفت

احمق! قبول کن که قبولت نداشت، رفت...

دیدی چگونه مثل همه او گذاشت رفت؟

 

باید قبول کرد "عزیزم" دروغ بود

 

من را به دست سرد زمستان سپرد، بعد

رفت و تمام خاطره هامان نمرد، بعد

با دستمال کاغذی و اشک بُرد، بعد

 

فهمیدم آن سپیدی پرچم دروغ بود

 

آخر تمام خاطره ها چرت و پرت محض

یعنی تمام هستی ما چرت و پرت محض

حرف تمامی شعرا چرت و پرت محض

 

باور نکن سریع! همین هم دروغ بود

 

قد سرودن غزلی زندگی نکرد

باور بکن پس از تو علی زندگی نکرد

(مردی  که زنده بود) ولی زندگی نکرد

 

عشق از زمان حضرت آدم دروغ بود

 

سخت است که بهانه بگیرد نفس تو را

از من خدا گرفت خودش را، سپس تو را

تقدیر وعده داد به دست چه کس تو را؟

 

لعنت به "اختیار" که از دم دروغ بود 

 

هرکس گذشته از بغلت مست می رود

فهمیده ام که هست، پس از "هست"، می رود

این دفعه بوسه ای بده از دست می رود

 

خانوم! آمدیم و جهنّم دروغ بود

 

از سال های قبل تو را دوست دارمت

من مانده ام خودم که چرا دوست دارمت؟

با این ردیف هم به خدا دوست دارمت

 

خب! منتظر شدی که بگویم...






 

متشکرم از دوستان عزیزی که بروز شدن مرا در وبلاگشان اطلاع رسانی کردند

اگر مایل هستند بگویند تا من هم بروز شدنشان را در وبلاگم اطلاع دهم 













در قسمت ادامه مطلب(در پایین صفحه) لیست وبلاگ های بروز شده را ببینید






برچسب‌ها: مسمط, شعر عاشقانه, عاشقانه, سید علی رضایی


دسته بندی :




نویسنده : سید علی رضایی ; ساعت 1:7 روز جمعه دهم خرداد 1392

در ابتدا یک رباعی:


شیطان شده ام، خدایی ام می خوانند

فریادم و بی صدایی ام می خوانند

من مثل گذشته نیستم، اما باز

سید علی رضایی ام می خوانند...






عسلی گشته شعرهایم چون

در سرم پرسه می زنی دائم...



شعرهای عسل 

صفحه خودم در فیس بوک





مسمّطی عاشقانه بخوانید از من در:


سایت شاعران پارسی زبان




باید از تمام بچه های کانون شعر و ادب دانشگاه فردوسی که کمک کردن تا امسال هم مثل همیشه فضای شعری سالم رو در داتشگاه داشته باشیم تشکر کنم.

واقعا ممنونم که کمک کردین برای همه ی برنامه ها

به عشق ادبیات و شعر از خیلی چیزها زدین، این باعث غرور میشه در وجود من

نشون دادین هنوز افرادی هستن که دور از جنجال در دنیای مجازی و واقعی، حواشی بیهوده و بیمارگونه و رفتارهایی که خودتون بهتر از من میدونین، شعر بگن و از شعر لذت ببرن.

امیدوارم همیشه موفق باشید

وبلاگ کانون شعر دانشگاه فردوسی



جلسه ادبی گره با حضور خانم دکتر بی بی سمانه رضایی با قدرت دوچندان به کار خودش ادامه میده

هرهفته دوشنبه ها ساعت 17 در حوزه هنری

تغییر در ساعت یا مکان از طریق وبلاگ اعلام خواهد شد

وبلاگ جلسه ادبی گره





می توانید 3 شعر را با صدای خودم گوش کنید:


مات و مبهوت مي‌روم شايد

مقصد بعدي­ام حرم باشد

من براي تو شعر مي‌گويم

شايد اين شعر آخرم باشد...

و

زیبا، صبور، پاک، ولی شاید

تلفیقی از سکوت و صدا باشد

هم مهربان و هم متکبر که

باید درست مثل خدا باشد


این دو شعر با صدای خودم


از جنس برگ های درختان باغ بود

تنهاترین حقیقت دنیا کلاغ بود...


غزل مثنوی "کلاغیه" با صدای خودم






آوخ از مرگ... آوخ از دنیا...

در پایان برای شادی روح استاد همیشگی ام "محمد قهرمان بزرگ" صلواتی بفرستید



از سمت راست: خانم نسرین خواجه، خانم بی بی سمانه رضایی، آقای سالک مشهدی، استاد قهرمان، آقای باقرزاده، سید علی رضایی





برچسب‌ها: استاد محمد قهرمان, سید علی رضایی, شعر, غزل, عسل بانو


دسته بندی :




نویسنده : سید علی رضایی ; ساعت 14:23 روز یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392

هیچ چی نمیگم

دلی نمونده واسم...

فقط شعر رو بخونین


بگو استاد با غم تلخِ

آخر شعرها چه باید کرد؟

عصرهای سه شنبه هم به کنار

صبح هر جمعه را چه باید کرد؟

 

مرگ، ترسید در برابر تو

آخرش ترس مرگ را دیدی

مطمئنم که لحظه ی آخر

تو در آغوش مرگ خندیدی

 

پدر شعرها و شاعرها

کم کمک می رود از این قالب

آن جهان هم به شوق دیدن او

منتظر مانده حضرت صائب

 

آه ای شاهزاده ام، تنها

اشک مانده ست با صدای خودت

تو بدون مزاحمت حالا

می نشینی خِدِی خدای خودت

 

در نبودت غمی ست با لهجه

رمقی هم که نیست با لهجه

گریه ی عادی ام کفاف نداد

به تو باید گریست با لهجه

 

هی بخوان شعر، آسمانی ها

تو که ناراحتی نمی فهمند

تو بخوان هی، فرشته ها اما

لهجه ی تربتی نمی فهمند

 

او که الگوی دیگران بوده

چشم هایش از آسمان بوده

از خودش راضی است آن کس که

همه ی عمر قهرمان بوده...


پ.ن 1 : خدی خدای خودم، اسم مجموعه اشعار لهجه استاد قهرمان

پ.ن 2 : جلسات شعر استاد قهرمان سه شنبه ها به صورت خصوصی و جمعه صبح ها به صورت عمومی بود

پ.ن 3 : پاره دوم اشاره به حرف خود استاد که فرموده بودند که از مرگ می ترسند

پ.ن 4 : استاد قهرمان از بزرگترین و بهترین محققان و مصححان سبک هندی علی الخصوص صائب بودند




شاعران پارسی زبان





برچسب‌ها: استاد محمد قهرمان, سید علی رضایی, شعر


دسته بندی :




نویسنده : سید علی رضایی ; ساعت 1:28 روز یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392

 برای مادرم...


بعد از تو حتی سوختن تغییر کرده

با چادرت رنگ کفن تغییر کرده

این ها چه دیدند از غریبه چون که اینطور

برخوردشان با هم وطن تغییر کرده

رفتار فرزندان همه مانند قبل است

اما چرا تنها حسن تغییر کرده؟

این روزها بعد از پیمبر در مدینه

انگار نوع در زدن تغییر کرده...

از قد و قامت، تا صدا و راه رفتن

طی دو روز اینقدر زن تغییر کرده؟

چیزی که دیگر از تنش باقی نمانده

قطعا پس از او "پنج تن" تغییر کرده




برچسب‌ها: سید علی رضایی, علی رضایی, حضرت زهرا, شعر


دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سید علی رضایی ; ساعت 19:39 روز چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392

حدود 2 سال و 7 ماه از به وجود اومدن گریه های قلم می گذره

حس عجیبی داره

همیشه سعی کردم هر ماه یک بار بروز باشه ولی این وسط گاهی دو ماه شده گاهی دو بار در ماه گاهی هرهفته و...

که تمامش واسم خاطره س

تک تک بروزها و شعرایی که گذاشتم

تک تک نظراتی که واسم گذاشتین

تمامشون خاطره س، خاطره ی شیرین

حتی کسایی که با اسم مستعار ناسزا میگفتن و فحاشی می کردن (که انصافا 6 ماه هست که کمتر شده)

باید اینا رو میگفتم

باید می گفتم که چقدر حس خوبی دارم به گذشته م

به نظراتتون

به در کنار شما بودن...

امیدوارم تا هستم این وبلاگ هم همینطور باشه...

 



این هم یک قطعه که اوایل امسال گفتم:


عید نوروز چیز خاصی نیست

سال تحویل می شود هر سال

فال می گیرم از تو با گریه

خنده هایت گرفته خواب و خیال

"دلبری برگزیده ام" پدرم

کاش چیزی نفهمد از این فال

پل شدم تا به شادیت برسی

مثل این روزهای آخرسال

زحل و هاله ای که دورش بود

مَثَلِ صورتت شده با شال

برده معراج با لبش من را

معرکه ست این فرشته ی بی بال

با نگاهت مرا عوض کردی

با توام ای محول الاحوال

بعد تو سال هاست پاییزم

بعد تو سال هاست که...
                                            بیخیال...

 




برچسب‌ها: سید علی رضایی, قطعه


دسته بندی :




html

پیچک

آمارگیر

| وبلاگ
www.shereno.com